اگر ...
اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما
نطفه میبست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت من
زمین را در زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه
شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی
اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند و ما کلام دوستت دارم را در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم هیچ رنجی بدون گنج بود اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم دیدید تا دیگری از سر وانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار
او کند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد
اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم، همه وسعت دنیا یک خانه میشد و تمام محتوای یک سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشوار نبود نزدیک تر بودیم، همه وسعت دنیا یک خانه میشد .
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران
میکردند اگر براستی خواستن توانستن بود محال نبود،وصال و عااگر
گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله
بار سنگین خویش ناله میکردی و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
هرکجا باشم آسمان مال من است :))