تبليغاتX
HarRy PotTer & the SlitHerin`s GraNdson

HarRy PotTer & the SlitHerin`s GraNdson

Last News & Beautifull Photo Only On Snape.Co.Sr

سلاااااااااااااااااام چطورین . بابا به خدا سرم شلوغه . قربون تمام کسایی هم که نظر داده بودن . خیلی مخلصیم. دیدم دفعه پیش اون مطلبم قشنگ از اب در اومد گفتم این دفعه هم ادامش بدم . شاید این مطلب به بحث قبلی ربط زیادی نداشته باشه ولی در هر حال بازم به مشکلات توی این سن خیلی مشت یعنی 13 تا 17 سال مربوط میشه . والا از هری پاتر و خبراشم چند وقته تو کفش نیستم . این رولینگ هم که کتاب نمینویسه بازم بیفتیم تو خط کتاباش . من وقتی کتاب شیش را تموم کردم گریه کردم که باید دو ال تحمل کنم . ولی دیدم سرم اون قدر شلوغ شد که دیگه حتی به فکرشم نیفتادم . امیدوارم افرادی که توی این وبلاگ اومدن یه توجه نیمه و کاره ای کرده باشن و به وبلاگ ها یا سایتهایی با محتوای رپ فارسی سر زده باشن و اهنگهای زیبای رپ فارسی را گوش کرده باشن . یه عکس هم از پدر رپ ایران یعنی " هیچ کس " میذارم .

نظر سنجی :

اگه هم هری و هم ولدمورت توی کتاب هفت بمیرن فکر میکنین چجوری تموم میشه ؟

بدبختی :

موهاتو میخوای بلند کنی میگن این چیه زود برو موهاتو کوتاه کنا . خیلی زشت شدی . اگه خیلی کوتاه کنی میگن عین سربازا شدی این چیه اخه . اگه دو ساعت جلوی اینه به موهات و چهرت برسی میگن بسه دیگه مگه میخوای بری عروسی ؟؟؟؟؟؟؟؟ تو پسری . عین دخترا هزارتا کرم میزنه . اگه همیشه موهات پریشون باشه میگن یه دستی به سرت بکش .

اگه با تلفن زیاد حرف بزنی میگن بسه دیگه تلفن سوخت . اگه حرف نزنی میگن ماشالا عجب دوستایی داریا . اگه کم حرف بزنی میگن مثلا دوستای صمیمی هستنا . 11 ماه درس میخونی بعدشم میگن : مدرسه شما که هتل بود . تو دیگه خودمونیم دیگه اصلا درس نخوندی . شانسی از تیزهوشان قبول شدی . بچه به دنیا میارن بعدش منت هرکاری که براش کردن را هم میذارن . بسه دیگه . نشستی سر یه چیزی با بابات بحث میکنی اخرش کم میاره . میگه که : من باباتم . یعنی نمیدونم دارم چی میگم ؟؟؟؟؟؟؟ همونی که من میگم .   یا به فحش میکشتت . درست و حسابی بحث نمیکنن که . وقتی نشستی گرماگرم خوندن رمان هری پاتری میگن بسه دیگه شورش در اومد . وقتی وقتتو با یه چیز دیگه پر کنی میگن دوتا کتاب بخر بخون . بابا اخرش ما چیکار کنیم بخونیم یا نه ؟ وقتی اهنگ مورد علاقتو تو خونه بلند میکنی میگن بابا سرمون رفت . وقتی ام پی تری پلیر میذاری تو گوشت میگن تو خسته نشدی ؟؟؟؟؟ اه !!!!! عوضش کن اونو . وقتی که همه از سفر برگشتن خسته میشن دیگه . وقلی این بچه کوچیک خونست که باید پاشه بره اب بیاره . چرا ؟ چون بچست . وقتی بحث بدبختی میاد خودمونو با بچه های عربستان و افغانستان مقایسه میکنیم ولی وقتی بحث خلاقیت و تفریح و درس و پشتکار میشه خودمون وباید با امریکایی ها و اروپایی ها مقایسه کنیم ؟ کلا بگم کخ به همه چیز گیر میدن خداییش . حرفشم پیش میاد میگن شما توی سن حساسی هستین و نمیدونین دارین چی کار میکنین . به همه چیز ایراد میگیرین . وقتی یه چیزی بی ایراد باشه اصلا هم نمیشه بهش ایراد گرفت . ولی کو گوش شنوا . سن حساس برای ماست ولی ما باید ملاحظه بزرگارو بکینم . خلاصه بگم که گفته باشم توی این کشور همه دارن با این فرهنگ و اعتقادات حیف میشن .

این هم عکس هیچ کس که قولشو داده بودم .

این هم یه عکس از اما واتسون :

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/22ساعت 2:59  توسط Serverus Snape  | 

سلاااااااام چطورین . ایشالا که خوبین . اقا من که خیلی شارژم . این نتایج تیزهوشان کوفتی را هم دادن . و من هم خوشبختانه و متاسفانه قبول شدم . خب جیگرا امروز هم یه اپ دیگه . امیدوارم خوشتون بیاد . اول عقیده خودمو در مورد هری پاتر میگم .

خب من  درست بعد از انتشار کتاب ششم هری پاتر را شروع کردم . و تنها دلیلم کنجکاوی بود که چرا یه دنیا به خاطر یه کتاب خودشونو می کشن . ولی وقتی فصل اول جلد یکم را خوندم دیگه اصلا نتونستم ولش کنم . تمام لحظه هام شده بود هری پاتر . و وقتی که من خوندن این کتابو شروع کرده بودم خب مشخصه که تمام کتاب ها منتشر شده بود و هر کدوم که تموم میشد سریع می پریدم اون یکی را میخریدم . به هر حال این کتاب که درمورد دنیای جادوگری است واقعا جادو کرده و مخ همه را پکونده . خب بعد از کتاب شش من گریه کردم که دیگه نمیتونم بخونمش . تقریبا اعتیاد پیداکرده بودم . به هر حال منم مثل شما برای انتشار کتاب هفتم له له می زنم . یکی دیگه از نکات قابل توجه اینه که سال دیگه دهمین سال نوشته یا میشه گفت شروع شدن نوشتن کتاب های هری پاتره ولی با وجود چنین فاصله ای به غیر از چند اشکال خیلی جزیی دیگه هیچ نقصی دیده نمیشه . البته اون ایراد را هم افراد بی کار که عشق جلب توجه و خودنمایی دارند پیداش کردند . نظر سنجی امروز هم به این موضوع ربط داره . درضمن فصل پنجم داستانمم را هم شروع کردم که ایشالا تا اخر ماه تمومه .

نظر سنجی :

در چند خط توضیح بدید که چه چیز هری پاتر باعث شده که این قدر عاشقش بشید .

 

خب دیدم همیشه دارم از رپ می نویسم دیدم امروز هم یکی از مشکلاتی که اکثر نوجوان هایی به سن ما ( از 13 تا 17 ) مواجه هستن .

یکی از مشکلات این سن اینه که خداییش به همه چیزمون گیر میدن . از چیزهای کوچیک شروع میکنم . مثلا اهنگ غمگین گوش میدی میگن بازم از اون عشق های جوانیه که فردا یادش میره . بچه اخه مگه تو چه سنی داری که اهنگ های غمگین گوش میدی . اگه تو این سن کسی را دوست داشته باشی هوسه و اگه دوست نداشته باشی چقدر ادم بی ادب و مشکل پسندیه . اگه با یه دختر بتونی خوب ارتباط بر قرار کنی میگن چقدر بی چشم و رو هستش و اگر هم نتونی می گن روابط اجتماعیت خیلی ضعیفه . اگه اهنگ شاد گوش بدی میگن دیگه شورشو در اووردیا . برو تو اجتماع ببین چقدر مشکلات هست . اگه اهنگ متال گوش بدی میگن بازم دیوونگیش گل کرده . این چیزا چیه گوش میدی خفش کن . اگه رپ گوش بدی میگن این چرت و پرتا چیه بابا خاموش کن مخمون رفت . بشین اهنگ های سنتی گوش کن . ایران خودش نوازنده و خواننده های خیلی خوبی داره . سنتی گوش میدی میگن پیر مرد . تو الان تو سنی نیستی که این چیزا رو گوش بدی . کلاسیک گوش بدی میگن اهان این شد !!!! ولی زیاد گوش نده دیگه شورش در اومد !!!!!! اگه بخوای تو اتقت تنها باشی پشتت میگن ببین حالا داره چه غلطی میکنه ها . اگه حمومو طول بدی دو ساعت چشمای مشکوک پشتتن . اگه زود بیای بیرون میگن با یه اب زدی اومدی بیرون ؟؟؟؟؟ اگه از یه دختر خوشت بیاد و بخوای باهاش دوست بشی اولین چیزی که به ذهنشون میرسه و مطرح میکنن اینه که به گناه الوده میشین . دیگه رابطتونو بس کنید . ما در کشوری زندگی میکنیم که هر گوشش بوی سکس و کثافت میده و زن و مرد و دختر و پسر این کاره اند ولی بازم کتمان میشه . روزنامه هارو بخونی خداییش روی خارجو کم میکنه ولی بازم میگن ارتباط تو با یه دختری اخرش به گناه می انجامه . اگه پشت کامپیوتر و اینترنت زیاد بشینی میگن داره باز چت میکنه ها . بسه دیگه . چقدر حرف دارین مگه . هروقت هم که صفحه چتو مینی مایز میکنی ناراحت میشن . خب تنها دلیلش اینه که درک نمیکنن . اگه زیاد با دوستات بیرون باشی میگن ببین داره چه غلطی میکنه . میرن دختر بازی . که این کار بعد از ده بار دیگه نباید تکرار بشه و باید بتمرگی گوشه خونه . اگه گوشه خونه باشی هم میگن چقدر تو این طوری هستی . برو بیرون یکم هوا بخور . روابط اجتماعیت خیلی ضعیفه .

                                                                                  ادامه دارد ...

این هم یه عکس از هیچ کس :

این هم یه عکس سه نفری که خیلی ناز افتاده :

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/08ساعت 2:11  توسط Serverus Snape  | 

خدایی تا آخرشو بخونید . نظر نخواستیم

خب بازم مثل همیشه سلام به بکس . خب امروز یه چندتا خبر خوب دارم . اولیش این که خدارو شکر بازهم بی جنبگی بهنام جون گل کرد و برای همیشه با من قهره و دیگه متاسفانه یا خوشبختانه نمی بینیمش تو این وبلاگ . البته من لینکشو نگه میدارم و لوگوشو میذارم . بذار خوش باشه . از قدیم میگن که هر کی اومد تو وبلاگ شاهین کامنتاش ترکید . خب خبر دوم هم اینه که می خوام موضوع وبلاگو مختلف کنم . یعنی هری پاتر که عشق است را در اولویت اول قرار میدم و شاید بعضی وقت ها هم از چیزهای خنده دار یا غم انگیز و جالب هم اپ کنم . فکر کنم از این طرح خوشتون بیاد .

یه تشکر حسابی هم باید از فرزاد گل بکنم که حق برادری به گردن من داره و من خالصانه ازش ممنونم و امیدوارم که همیشه و همه جا موفق باشه . امیدوارم که از اهنگ وبلاگ و این قالب که یه تغییراتی توش به وجود آورد لذت ببرید . این هم از اولین اپم که واقعا برای خودم وظیفه دونستم که این اپو بذارم در مورد رپ فارسی هست . میدونم بیشترتون به این موضوع علاقه ندارین ولی خواهشا بخونید و منت سر ما بذارید :

رپ فارسی متاسفانه الان زیاد شناخته شده نیست و هر کسی گوش نداده . اطلاعات اولیه که در مورد رپ فارسی هست اینه که پدر رپ فارسی سروش لشکری مقلب به HicH Kas (021)  هستش که به شکل فوق العاده ای رپ میکنه . ایشون متاسفانه مثل این رپر های جدید که همشون بچه سوسول پولدار هستن مایه دار نیستن ولی به جرات میشه گفت که اگه تا ده سال رپ رو بذارن کنار بازهم هیچ رپری نمیتونه گوشه ای از استعداد رپ را در خودش بپرورونه . ولی رپر هایی هستن که واقعا اهنگ های قشنگی دارن اما به دلیل استفاده از کلمات غیر اخلاقی و فحش های افتضاح از عرصه رپ دور شدن و در واقع کلاس رپ را اووردن پایین . گروهه ها یا افرادی مثل زد بازی و اهورا و ارور هستن که واقعا نمیشه اسمشونو رپر گذاشت . چون واقعا با تمام وجود یک پاشونو گذاشتن این ور و یک پاشونو گذاشتن اون ور رپ و ریدن تو رپ . اما افرادی مثل هیچ کس که من ارادت خاصی بهش دارم و افرادی مثل to( - )I تهی و پیشرو ( 3 pac) هستن که دارن به رپ فارسی خدمت میکنن . و منظور من از این اپ غیر هری پاتری این بود که بهتون یاد آوری کنم که رپر هایی این چنین سرمایه های مملکت هستن که ما میتونیم با گوش دادن به اهنگ هاشون به پیشرفت رپ فارسی کمک کنیم . البته لازم به ذکر است که پدر رپ ایران در واقع شخصی به نام " دیو " بود که به خاطر خوندن اهنگ های سیاسی اعدام شد . من به شما پیشنهاد میکنم از سایت ها یا وبلاگ هایی که در پیوندهای من هست استفاده کنید و از این اهنگ ها دانلود کنید . با این که به نظرتون شاید الفاظ و اهنگ های بی محتوا و مسخره ای باشند ولی اگر به عمق حرفاشون گوش بدین و بفهمین متوجه میشید که رپ فارسی بدون اغراق یکی از بهترین رپ های دنیاست که شاید بعضی از کار های هیچ کس با فیفتی سنت برابری کنه . یک مطلب دیگه هم این که این رپر ها هیچ درامدی از خوندن ندارن و حتی ضرر هم می دهند . چون کارشون غیر قانونی اعلام شده و مردم می توانند اهنگ های انها را مجانی دریافت کنند از اینترنت .

البته من این مطلبو قبلا نوشتم که فکر می کردم با کارهایی که فرزاد جون قولشو داده بود قالب وبلاگ می ترکه . اما بیچاره کار با کدهای جاوارو بلد نبود . و من یه تشکر بهش بدهکارم که به خاطر من وقت گذاشت . نشد هم نشد . جهنم  همینشم خوبه . ما اقا فرزادو به خاطر خودش دوست داریم نه به خاطر درست کردن قالب .

این هم یه عکس از اما واتسون که خیلی خوب افتاده .

 

Image hosting by TinyPic

 

این هم از نظر سنجی هفتم :

 

         به نظر شما بعد از هری پاتر امکان داره با زهم رمانی نوشته بشه که این قدر بترکه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/26ساعت 0:25  توسط Serverus Snape  | 

من برگشتم

خب اول سلام به بکس . گفتم سلام یاد یه بیت از شاعر افتادم :

جاتون خالی پریروز تو خونه نشسته بودم          تازه از سفر رسیده بودمو خسته بودم

گفتم حالا چی کار کنم حوصلم داره سر میره        بی کاری هم که هیچ مدل توی کت مانمیره

خب امتحانو ریدیم و الان درخدمت هستیم . از این به بعد هر هفته دو سه بار اپ میکنم . شما هم با نظراتتون حمایت کنید . ایشالا فرزاد جون هم میخواد یه دستی به سر و گوش این وبلاگ بکشه که ایشالا بترکه . خب ایشالا که کار این وبلاگ هر روز بهتر بشه و اخرین اخبار هری پاتری را از این وبلاگ دریافت کنید . این هم عکس دوتا از بهترین متال باز ها و رپر ها که عکسشونو میذارم ( راستیه مرلین منسونه و چپیه امینم که چپیه رپر هست و راستیه متال باز ) نظر بدین تا کارمو ایشالا از شنبه شروع کنم .

http://www.arpapic.com/Images/7tit.jpg

این هم از عکس انجلینا جولی و برد پیت با بچه افریقایی که به سرپرستی گرفتن .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/23ساعت 23:50  توسط Serverus Snape  | 

فصل چهارم

سلام به بکس خودم . اینم از فصل جدید داستان که الستور عزیز مخمو خورد تا سریع تر تایپش کنم . البته به نظر خودم فصل های قبلی بهتر بودن . ولی بازم قابل خوندن هست . نظر هم حتما بدین تا ادامه بدم یا نه !!!!!!!!!!!!!!

 

     هری پاتر و نواده اسلیترین

 

فصل چهارم : اعلام جنگ

هری تا یک هفته به دیوار زل زده بود و هیچ چیزی جز آب نمی خورد . هر روز داشت یکی از عزیزانش را از دست می داد . هر روز یکی دیگه به خاطر او به زندگیش پایان داده می شد . اگر دوستانی مثل رون و هرمیون و جینی نداشت تا الان افسرده شده بود .

هر کسی می خواست با کاری سر هری را گرم کند تا شاید بتواند زودتر مرگ تنها خانواده ای که داشته را از یاد ببرد . هری خودش نیز چنان علاقه ای نداشت که با غصه خوردن اوقاتش خراب شود . ولی نمی توانست به این زودی فراموش کند .هر روز که می گذشت به خشم هری نسبت به ولدمورت بیشتر می شد و عضمش را راسخ کرده بود تا هر طوری هست این جادوگر سیاه را از بین ببرد . دیگر نمی خواست بیش از این کشته شدن افرادی را که تازه با انها گرم شده بود یا دوستشان داشت را ببیند . فقط از خدا مرگ خود یا ولدمورت را می خواست تا همه چیز تموم بشه . گاهی به سرش می زد که خود را بکشد اما وقتی چشم های معصوم جینی جلوی چشمانش می آمد و آغوش خانم ویزلی را در تنهایی احساس می کرد یا آن شوخی هاییی که رون با او می کرد را به یاد می آورد خود را راضی می کرد که روز روشنی هم خواهد بود . باید می دانست که تنها کسی که به این روزگار سیاه پایان می داد اوست .

بیست روز دیگر باید به مدرسه می رفت و هری تقریبا مثل روز اول شده بود . همه صبح از خواب بیدار شدند تا برای خرید مدرسه به کوچه دیاگون بروند . وقتی بچه ها به میز صبحانه رسیدند دیدند که نامه هایشان طبق عادتی که همیشه می نشستند قرار دارد و گویا بالاخره مدرسه به یاد افتاده بود که باید لیستی در اختیار دانش آموزان قرار دهد . فرق مهمی که این بار موقع باز کردن نامه ها دیده می شد این بود که دیگر خانواده ویزلی نگران پرداخت هزینه مدرسه و کتاب ها نبودند . جینی مجبور نبود کتاب های رون که آنها هم از فرد و جرج به ارث رسیده بود را استفاده کند و رون دیگر مجبور نبود که دیگر رداهای دست دوم بخرد . هرمیون هم داشت طبق نامه در ذهن خود برنامه ریزی می کرد . هری نامه را بدون هیچ احساس خاصی باز کرد :

" خوشحالیم که به عرض شما آقای هری جیمز پاتر برسانیم که مدرسه امسال نیز همچون سال های پیش با مدیریتی جدید و با تمام قوا دایر است و ما خوشحالیم که امسال نیز شما را در جمع خود می بینیم . باید توجه داشت که امسال تدابیر امنیتی مدرسه دوچندان شده و باید گفت که با این وضع کمی از آزادی های شما صلب خواهد شد . شرح کتاب های سال هفتم از این قرار است ( اما به خاطر شرایط خاصی که شما دارید شما فقط از کتاب های گفته شده در این نامه استفاده کنید .

دفاع در برابر جادوی سیاه : نوشته پروفسور آنتونیو ام.جی

تغییر شکل : نوشته آلبوس دامبل دور کبیر

وردهای جادویی : نوشته آلفارد فرندورس

حیوانات جادویی ( آشنایی با اژدها ) : نوشته سیمونت فیوره

معجون سازی : نوشته سوروس اسنیپ

نکاتی که در مورد نوشته های بالا باید گفت این است که الا رغم میل وزارتخانه و مدرسه از استفاده از کتاب معجون های جادویی ولی بالاجبار باید از این کتاب به خاطر نوشته 

های ساده و اطلاعات حساس در مورد این درس به شما تدریس شود .

                 

                    با آرزوی موفقیت برای شما و امید روز های روشن

هری خشکش زده بود . چطور می خواستند که کتاب نوشته شده توسط قاتل دامبل دور را تدریس کنند . با این که اسنیپ در معجون سازی بسیار قهار بود ولی دلیل نمی شد که از نوشته های او استفاده کنند . نمی دانست باید چه کار کند . مجبور بود نه ماه تمام از نوشته های کسی استفاده کند که شاید بیشتر از لرولدمورت از او بدش می امد . سرش را بالا کرد و دید که همه مثل او خشکشان زده و به هم دیگر نگاه میکنند . اقای ویزلی هم که این واکنش بچه ها را دیده بود نامه رون را کش رفت تا بفهمد چه شده . سرش را تکانی داد و با لحن خاصی گفت " بچه ها می دونم به چی فکر می کنید ولی این کار با رای هیئت رییسه مدرسه انجام شد . وزارتخانه هم قبول کرد . البته این پیشنهاد اقای ام.جی بود . انگار هنوز هم به جادوی سیاه علاقه داره . به هر حال خیلی کتاب مفیدیه . من که خیلی خوشم اومد . خب دیگه بسه . صبحانه را شروع کنید " با این که هنوز هیچ کدام قانع نشده بودند اما صبحانه را شروع کردند . هری با نیمرویش بازی می کرد و جینی هی اشاره می کرد که بخورد . ناگهان چیزی به ذهن هری رسید و گفت " اقای ویزلی ! راستی اسم بزرگ ایشون چیه . چرا ام.جی صداش می کنن ؟ " اقای ویزلی هی داشت رنگ عوض می کرد . ناگهان سکوت سنگینی جو را گرفت . تمام محفلی ها داشتند به هم نگاه می کردند . اقای ویزلی با دسپاچگی قهوه اش را روی میز کوبید و گفت " نمی دونم . هنوز به هیچ کس نگفته . دلیلی هم نداره بگه و اصلا دلیلی نداره که شما بدونید . پس سرتون به کار خودتون باشه " این اولین بار بود که اقای ویزلی با هری این گونه حرف می زد . رون هم نگاهش بین هری و اقای ویزلی بود که هرمیون به بغل رون زد و اشاره کرد که بهتره دیگه پاشن برن بالا .

تا ظهر هری با دوستانش در مورد اتفاق صبح بحث می کردند و سعی می کردند که بدانند ام.جی مخفف چه چیزی می تواند باشد . هرمیون هم طبق معمول داشت توی کتاب های قطورش سرچ می کرد تا ببیند ام.جی مخفف چه چیزی می تواند باشد . اما هر صفحه که جلوتر می رفت بیشتر عصبی میشد . رون هم که عین خیالش نبود . جینی هم داشت دستش را روی سر هری می کشید و حال می کرد . فقط هری و هرمیون بودند که از خود علاقه نشان میدادند . هدویگ هم با جغد رون که از قضا پسر بود گوشه ای را گیر اورده بود و از نظرها به دور بود . به هر حال روز تقریبا خوبی بود . فلور هم تا چند ماه دیگر بچه دار میشد و طعم مادر بودن را می کشید . عصر را هری و رون داشتند ورق بازی می کردند ولی هری فکرش به جای دیگری بود . که ناگهان رشته تمام افکارش پاره شد . جینی که یک ساعت تو اتاقش بود بالاخره بیرون امد . عین فرشته ها شده بود . هری داشت از عشق جینی می سوخت . دهان بازش باعث شد که رون هم برگردد و به روزگار هری دچار شود . یک سر هم قرمز که پشتش کاملا باز بود و از تنگی لباس اندام زیبای جینی نمایان میشد . و چاک ان تا رون های جینی می رسید .(یه عکس داره انجلینا جولی"عین همونه ولی قرمزش") موهایش را بسیار زیبا فر کرده بود . وقتی یک لحظه به نیم رخ شد تا از پشت کاناپه دور بزند و پیش هری بیاید کمر باریکش کاملا تحریک برانگیز شده بود(حتی برای رون) هری پاشود و دست جینی را با ارامش گرفت . اگر جو مناسب بود رقص با چنین دختری چه حالی میداد . هری جمع را پیچوند و جینی را به حیاط برد تا بتواند راحت تر ابراز علاقه بکند . در یک ان ولدمورت به یادش افتاد . اگر میدانست جینی برای او از همه مهم تر است دیگر همه چیز تمام می شد . خواست که از جینی جدا شود اما دید که سینه های جینی به سینه ی او چسبیده و و چند سانتی متر تا دهان او فاصله داشت . دیگر کاریش نمی شد کرد . عمیق ترین بوسه ای که تا به حال هری می توانست از خود داشته باشد را نثار جینی کرد . انگار تمام دنیا برای هری بود . تا به حال چنین لذتی از زندگی نبرده بود . که ناگهان کروکشانگ گربه فضول هرمیون پیداش شد . وقتی هری به طرف گربه نگاه کرد متوجه شد که شمشادها تکان خفیفی دارند . می دانست چه خبر است . دستش را انداخت و یقه رون را چسبید . هرمیون هم بود . وقتی جینی رون را دید انقدر قرمز شده بود که موهایش سفید به نظر می رسید . رون هم به خاطر این که اشتباه خود را ماس مالی کند  با تته پته گفت "برو شانس بیار که مامان خودش نیومد و منو فرستاد . وگرنه لباتو به هم ی میدوخت " هرمیون به پهلوی رون زد و ارام گفت " ولشون کن بذار خوش باشن . دیگه داری از حد خودت می گذری . وقتی می تونی این کارو ازش بخوای که خودت هم این کارو نکرده باشی " ولی انقدر ارام بود که فقط هری توانست بشنود و با نیشخند به سرخ شدن رون نگاه کند . صبح باید به کوچه دیاگون می رفتند . اول از همه رون و هرمیون به خانه وارد شدند تا زیاد تابلو نشده باشه . ولی انگار به خود رون هم اعتمادی نبود و دنبالش چهل نفر دیگه فرستاده شده بودند . رون زیر نگاه های مادرش اب شد و سریع رفت تا بخوابد . وقتی هری با جینی وارد شدند همه به انها نگاه می کردند . هری کم مونده بود از خجالت و ترس شلوارشو خیس کنه که به خیر گذشت . وقتی داشتند بالا می رفتند خانم ویزلی در گوش جینی چیزی گفت که باعث شد سرخی جینی که فروکش کرده بود بازهم برگردد . هری داشت فکر میکرد که چقدر امشب به او خوش گذشته و با همین فکر در حالی که لبخند مزخرفی گوشه لبش بود به خواب رفت .

نور افتاب هری را صبح از خواب بیدار کرده بود . وقتی به چپ نگاه کرد دید که رون دیوانه وار هد(head)  می زند . رفت دست روی شانه هایش گذاشت تا کمی ارامش کند . وقتی دستانش را از گوشش برداشت دید که هدفون در گوشش است و صدای ام پی تری را تا اخر بلند کرده . از دست رون ای پاد را کش رفت تا ببیند چی گوش میده ."خواستم بشینمو مست کنم/ولی تو اومدیو انداختی دست دورم/تلو تلو می خوری معلومه مستی/بعد مهمونی بگیر یه حموم مشتی/اون قدر داغی باعث شدی صاب مهمونی/یخ بزاری جایی که ثابت بودی/من خوشم میاد از ماشینا و دافای(duf) شاسی بلند ..... .پسر این چیه گوش میدی عجب چیز تیمیسیه . رون گفت " خاک بر سرت نمی شناسیش . بابا " هیچ کس " . پدر رپ ایرانه . خیلی باحال می خونه . تازه الان می رسه قسمت ابلیس میری فضا . هری هم که تو ککف اهنگ بود گفت "پاشو بریم صبحونه بخوریم تو ماشین گوش میدیم . رون با تعجب گفت "مگه کجا میریم؟ راستی کل حال ماشین اینه که تو ماشین اورا رو گوش بدی . اهنگ خوردم زمین . نگفتی کجا میریم؟ "

-          بابا میریم کوچه دیاگون دیگه

-          -اهان . ایول ببینم البوم جدید تهی اومده یا نه

-          پاشو دیگه بسه خیلی قاطی کردی

هری لباس هایش را پوشید و به همراه رون رفتند تا صبحانه بخورند . صدای دعوای جینی و هرمیون می امد . هری گوشش را به در چسباند تا ببیند چه می گویند . دعوا سر عکس رون بود . جینی عصبانی بود که چرا هکس رون با هرمیون باید دست هرمیون باشد . هرمیون هم ماجرای شب قبل را سر جینی می کوبید .انگار کار به گیس و گیس کشیده بود که صدا قطع شد . صدای پا که نزدیک شئ هری دست رون را گرفت و به طرف میز گوله کردن .

صبحانه مثل همیشه نمیروهای نیم سوخته ی خانم ویزلی به همراه مقدار انبوهی گوشت و سوسیس بود . هری مثل گاو شروع کرد به خوردن (شما در این مورد می توانید دنیل ردکلیف را تصور کنید تا راحت تر صحنه را متوجه شوید) رون هم به همین شکل . فلور هم با بیل داشت جیک جیک می کرد . خانم ویزلی هم مونده بود رو دست بچه هاش و به این نتیجه رسیده بود که فقط شوهر است که برای ادم می مونه( البته بی اف هم قبوله) و با اقای ویزلی به یاد دوران نامزدی افتاده بود که باعث شده بود اثقای ویزلی با اون رفتار زنش تا استخون سرخ شود . کلا صبح قشنگی بود . ماشین های وزارت خانه هم امده بودند دم در تا انها تشریف فرما شوند . اول تمام محفلی ها بیرون رفتند تا مراقب اوضاع باشند . هری هم همراه دوستانش از تونل یه گله ادم گذشتند تا رفتند و در ماشین نشستند . .چون باید هری ماشین توسط چند نفر اسکورت می شد جینی و هرمیون را به ماشین بعدی شوت کردند . رون هم هنوز در کف رپ فارسی بود . اصلا نمی دانست اطرافش چه می گذرد .مودی در راست هری نشست و بیل هم سمت چپ رون . در جلو هم تانکس داشت با ناخونهایش بازی  می کرد .خیابان به شکل خیلی رنج اوری خلوت بود ( انگار جمعه تو اصفهان باشی ) وقتی به راست پیچیدند تا در خیابان کوچه دیاگون قرار بگیرند دید که بالای تمام ساختمان ها علامت شوم وجود دارد . همه جا خورده بودند . حتی راننده هول شد و کم مونده بود که به جدول بکوبه . حتی خانه های موگلی هم دارای این علامت بود . مشخص بود که تازه این علامت ها گذاشته شده . از این علامت ها خط هایی به هم متصل شد . در نهایت وقتی در مسیر درست نوشته ها قرار گرفتند هری با خواندن کلمه ای که از پیوستن خط هایی به هم به وجود امده جا خورد . تمام بدنش می لرزید . بدون صدا اشک از چشمانش جاری می شد . رون هم دهانش باز مانده بود . بر اسمان کلمه I Love You GINY نقش بسته بود . هری به خودش امد و برگشت تا ببیند در ماشین پشتی که خانم از جمله هرمیون و جینی در ان بودند چه خبر است . خانم ویزلی هم مانند بقیه خشکش زده بود . اما جینی سالم بود . نگرانی را دز چشمان جینی می شد دید . یه لحظه به هم خیره شدند سپس هری نتوانست خودش را کنترل کند و سرش را میان زانوهایش قرار داد و گریست .( البته فکر نکنید که دنیل ردکلیف می تونه این صحنه را انجام بده . از بس که سنگه ) ارامش کردند و دستمالی به او دادند تا اشک هایش را پاک کند . وقتی کاملا خیسی از چشمانش رفت یک هیکل گنده را از دور دید که بالا و پایین می پرد و مراقب اوضاع است . هاگرید وقتی هری را دید خیلی خشحال شد ولی سعی کرد زیاد جو گیر نشود . چون امریج هم عین برج زهرمار پشتشون بود تا وزارتخانه هم نماینده ای داشته باشد . هاگرید هری را در اوش گرفت و بازهم مثل قدیم اون قدر فشار داد که جد و ابد هری اومد جلوی چشمش .

بچه تحت محاصره محفلی ها حرکت می کردند . گویا وضع خیلی خراب بود که این طوری از انها مراقبت می شد . رون هم از موقعیت استفاده کرده بود و شدیدا به هرمیون چسبیده بود . دیگر مغازه ها انقدر رونق نداشت . اکثر مغازه ها هم بسته بود . با برگشت لردولدمورت ریده شده بود تو زندگی مردم . فقط مغازه هایی باز بود که مربوط به وسایل مدرسه می شد . وقتی از کنار کوچه ناکترون می گذشتند دیدند که انجا رونقش بیش از گذشته شده بود . کمی جلوتر که رفتند دیدند که دیاگون بسیار ساکت است . انقدر ساکت که می شد تعداد نفس های دیگران را شمرد . خیلی عجیب بود . سوز خاصی هم وجود داشت که هریرا بسیار ازار میداد . گویا زمان ایستاده بود . دیگر ترسناک شده بود . همه مات مانده بودند که ناگهان لحظه موعود فرا رسید . همه دست به چوب برده بودند . این سرما برای هری بسیار اشنا بود . زیر لب " اکسپکتو پاترونام "زمزمه میکرد . گویا داشت خود را اماده میکرد اما هیچ خبری از شیاطین جنون ( دیوانه ساز ) نبود . چند سیاه پوش ظاهر شده بودند . اول از همه سوروس اسنیپ بود و در کنارش بلاتریکس و گری بک . پشت سر انها هم چهار نفر دیگر بودند . چهره انها دیگر معلوم نبود . هری با تمام وجود از اسنیپ نفرت داشت . بلاتریک هم زشت تر از قبل شده بود . اسنیپ بازهم با اون تبسم نازش( خیلی نازه خدایی ) داشت هری را به تمسخر میگرفت . این مرگخواران هیچ ترسی نداشتند . حتی چوب هم دستشان نبود . اما هیچ یک از محفلی ها هم خشکشان زده بود .

در سکوت کوچه صدای اسنیپ طنین انداخت . " یک پیام از لرد سیاه داشتیم . همون طور که میدونید لردولدمورت کبیر قوی ترین جادوگر قرن هست و از تمام شما دعوت به دوئل کرده . البته نه ادم های احمقی مثل ویزلی های . اون در روز اول مدرسه قدرتشو به تمام شما نشان خواهد داد . امیدوارم که پاتون به مدرسه نرسه . و پاتر تو . هیچ شانسی نخواهی داشت . تمام افرادی که در اطرافت هستند را باید به این زودی باهاشون خداحافظی کنی . تمامشون . خودت میدونی . میدونم که مثل پدر احمقت خیلی کله شق و خود9واهی و فکر نمیکنم که این پیشنهادو قبول کنی . ولی اگه می خوای که جینی_ در این لحظه با چشمهای سیاهش به جینی زل زد و یه لبخند تلخ زد _ و دوست های احمق کشته نشن باید خودتو تسلیم کنی . اره باید هم تعجب کنی . ما از تمام اتفاقات اون خونه خبر داریم . و در اخر هم باید بگم که اگه تمام مردم جهان هم با لرد سیاه به مقابله بپردازند با قدرت جدیدش تمامشونو نابود خواهند کرد ." در همین لحظه هری چوبش را کشید تا اسنیپ را نشانه برود . اما او غیب شده بود . بدون اپارات . چه شده بود . حتی به خودشان تکان هم نداده بودند . تا ده دقیقه همه خشکشان زده بود . همه پژمرده شده بودند . رو زمین نشسته بودند . هاگرید هم چنان مشتی به دیوار زده بود انگار یه فیل رو دیوار نشسته بود . دیگر هیچ کس نای دلداری نداشت . اسنیپ از کجا فهمیده بود . چه می شد کرد .

- خانم ویزلی با صدای خش داری گفت . پاشین تا شب که وقت نداریم باید زودتر خرید کنیم . شما که حرفهای اون اشغالو باور نکردین !!!!!! همگی به مدرسه میرین . پاشین ببینم .

همه باز هم به راه افتادند . نتقریبا دیگر اثری در ظاهر انها از غم نمانده بود . اما هیچ کس نمی توانست کاملا بی تفاوت باشد . برای رون اول از همه یک جارو نیمبوس 2001 خریدند . جینی هم چون از حسودی داشت می ترکید برای او هم یه نیمبوس 2000 خریدند . دیگه وضع خوب شده بود و باید یه صفایی به این بچه ها میداد اقای ویزلی . هری هم یک دستکش برای کوییدیچ خرید . کلا روز خوبی بود . البته اگه اون حادثه هارو از یاد می بردی . هرمیون هم باز در خرید کتاب زیاده روی کرده بود . رون هم یه دختره را تو مغازه فرد و جرج دیده بود که هنوز تو کفش بود . هرمیون م داشت از حرص میترکید . هری و جینی هم ارام حرف می زدند . فلور هم دست بیل را گرفته بود و رفته بود سیسمونی بخرن . قرار شده بود بیل از بانگ گرینگوت هم مقداری پول برای هری برداشت کند ( پارتیش کلفت بود ) البته کمی هم از سیریوس بلک به او ارث رسیده بود ( البته مثل داستان مسخره سنگهای ششگانه نیست که نویسندش نفهمه چجوری اون پولا اومد و چجوری خرج شد . خودشم نفهمید چه قدر پول به هری داد )

شب شد و همه به خانه برگشتند . پاهای رون بوی گربه مرده میداد . و هرمیون هم شکایت داشت و رون به عین خیالش نبود . فلور هم تمام چیزهایی که داشت را به خانم ویزلی نشون میداد تا حرص خانم ویزلی بیشتر بشه . هری هم داشت غذای مخصوص جغد را که خیلی هم گرون بود ( مثل بنزین سوپر ) به خورد او میداد و تاکید میکرد که کم بخورد تا بیشتر بماند . اقای ویزلی هم دوربین دست گرفته بود داشت از خانه سیریوس به یک خانه موگلی که تلویزین روشن بود و داشت بازی ایران و پرتغال را نشان میداد . بعد از چند لحظه که حرکات کعبی را دید فکر کرد که مسابه تکواندو داره پخش میشه و بیخیال فوتبال شد . دیگه همه خسته شدند و بعد از خوردن شام رفتند و خوابیدند . اخر شب جینی ام پی تری رون را کش رفته بود و داشت به اهنگ عشق و عاشقی تهی گوش میداد " باهم دیگه داشتیم چه روزای خوبی/اسممونو می نوشتیم رو درختای چوبی/بیا اینجا سر رو شونه بذار .../ از عشقت کردم تب و سوز / چشم به راهتم تا بیای شب و روز/یادته می گفتی که سر میدم؟/حالا شنیدم تورو با پسر دیدن/

 

                     پایان فصل چهار

                                                                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/13ساعت 13:34  توسط Serverus Snape  | 

این هم از اپ در نبود دیوانه ساز

خب سلام دوستان . دیدم دیوانه ساز نیست خودم به فکر افتادم که به زور ترجمه کنم . خب اگه زیاد خوب نبود ببخشید دیگه . چون زیاد هم بر زبان مسلط نیستم .

GOF actors up for SyFy Awardsدنیل ردکلیف و اما واتسون به خاطر نقش آفرینی در فیلم " هری پاتر و جام آتش " به عنوان نامزد دریافت جایزه Syfy Genre به ترتیب در لیست بهترین بازیگران مرد و زن قرار گرفتند . همچنین این دو نفر نامزد بهترین بازیگر جوان و فیلم " هری پاتر و جام آتش " نامزد بهترین فیلم قرار گرفتند . نظر سنجی ( رای گیری ) در روز دهم جولای اغاز و سی روز بعد پایان خواهد یافت .

                                               بهترین آرزوها برای آنها

و همچنین رولینگ در سایتش امروز یعنی ۲۸ جولای تولد دابی را به او تبریک گفت .( نظر یادتون نره )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/07ساعت 22:24  توسط Serverus Snape  | 

سلام به بکس خودم

خب بچه ها امروز چون هیچ مطلبی نداشتم همین طوری دارم اپ میکنم . فقط نظرتونو هم بگین . خب من این وبلاگو اول برای اینکه یه داستان داشتم ساختم تا داستانمو توش بذارم . اما به لطف پردیس و مرجان انگیزه پیدا کردم و کار این وبلاگو ادامه دادم . از همین جا هم از مرجان به خاطر این که شاید ناراحتش کردم معذرت می خوام . از دو نفر دیگه هم که بهشون بد کردم هم معذرت می خوام . بهنام و نازنین . با فرزاد این بیچاره ها رو خیلی اذیت کردیم . با این که خیلی خندیدیم ولی بعدش از روی نازنین خجالت کشیدم .

خب یک مسئله دیگه هم این است که من فصل چهارم داستانم را دارم تموم می کنم . البته ده فصل نوشتم ولی تو دفتر . طول می کشه تایپ کنم . اگه افرادی که خواستار داستان باشند بیشتر از پنج نفر باشند من ادامش میدم . از الستور هم ممنون که تو ادامه داستانم خیلی بهم انگیزه داد .

و در اخر هم این که سایت فوق العاده " دیوانه ساز " هم تعطیل شد . خب من به خاطر دینی که به این سایت دارم می خوام کارشو ادامه بدم و سعی می کنم که اخرین خبر ماگل نت را براتون ترجمه کنم . درضمن دارم "هری پاتر تا همیشه ۴ " را می سازم . البته اهنگ های رپ فارسی توش استفاده شده که اگه خوشتون نیومد ببخشید . ولی رپ فارسی طرفدار زیاد داره  . فقط هروقت تموم شد می گم که یکی لطف کنه برام لینک دانلود بسازه .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/03ساعت 2:22  توسط Serverus Snape  | 

گفتگو با دنیل رادکلیف(قسمت اول و دوم)

گپ و گفتی با "دانیل رادکلیف"

وقتی که تو یه اتاق نشستی و داری خودت رو برای مصاحبه با "دانیل رادکلیف" آماده میکنی، چی کار میکنی؟ هیچی – وقتی نیست... حداقل برای من وقت نیست، بطوریکه تا پاش رو میذاره تو اتاق، با حرارت با من سلام علیک میکنه، و بغلم میکنه و البته میدونین بعدش چه اتفاقی میافته دیگه... یه چایی میخوریم. درسته، درسته... اعتراف میکنم – من چای داشتم. ولی اون نوشابه رژیمی داشت.

ما یه کارای متفاوتی برای درست کردن این مصاحبه انجام دادیم که یه کم جالب تر بشه واستون. من بخش "حقایق" رو از سایت danradcliffe.com پرینت کردم براش تا خودش روشون فکر کنه و با هم در مورد چیزهای مختلف دیگه صحبت کنیم. ثابت شده که این تاثیر جالبی روی گفتگو میذاره !

خوب از کجا شروع کنیم... اوه آره، خوب – بهتره از صفحه "حقایق" که گفتم کارمون رو شروع کنیم. تا زمانی که "دن" و من این اطلاعات رو میچینیم، "دن" چک میکنه تا مطمئن بشه این چیز ها درسته یا براش عوض شده یا نه... (در واقع این صفحه "حقایق" مربوط به علایق دن در دو سال پیش هست و میخوایم ببینیم حالا دن چه فرق هایی کرده...). اون هنوز هم که هنوزه کارتون "سیمپسون" ها رو دوست داره، خوب اون یه جستجو گره دیگه.

دیگه چی، اوه آره – گروه های موسیقی مورد علاقه اش... یه ذره این علایق اش عوض شدن: گروه های Thrills، Jet و Darkness رو دوست دارم. Jetبه خاطر احترامی که به "Rolling Stone" قائلم همین طور اون دو تا گروه دیگه... واقعا کی میتونه بگه... من اونها رو مدتها پیش از لیستم جدا کردم.

در بخش "گروه های هاکی مورد علاقه." آره – میدونیم که همیشه معروف ها رو اتفاقی از بازی های ویدیویی انتخاب میکنه، اما هیچ دلیلی برای این کار نداره. دن توضیح میده، "من این بازی ویدیوی رو داشتم و همین جوری الکی گفتم ازش خوشم میاد. من همیشه گرگ ها رو بین حیوون ها دوست داشتم و همیشه وقتی تلویزیون راز بقا میده میشینم اونها رو می بینم. من همیشه عادت کردم که یه چیزی در مورد گرگ ها و گرگ های صحرایی امریکایی ببینم و این جور چیزها رو همیشه انتخاب میکنم."

حالا، اینجا جایی هست که من و دن میخوایم کاری کنیم که شماها قاطی کنین... نه! شوخی کردم بابا!! در واقع همچین کاری نمیخوایم بکنیم... قسم میخورم... در اصل فکر میکنم، از وقتی که داریم در مورد صفحه "حقایق" صحبت میکنیم میخواستیم بریم سر بخش دوم گفتگومون و بعد سومین بخش گفتگومون رو به چیزهای مختلف اختصاص بدیم... اول – هری پاتر و جام آتش...

دن یه کم در مورد فیلم برداری صحنه های هزارتو صحبت کرد، گفت که "مایک نیوئل" کارگردان خیلی با ذوق و علاقمندی هست. "یه صحنه ای بود که مایک میخواست به من نشون بده که اون رو چی جوری اجرا کنم... خیلی اکشن بود، اما من تو صحنه بودم و داشتم سعی میکردم از جلوی طلسم هایی که قرار بود از بالا سرم رد بشه جا خالی بدم، مایک، اومد و یه کم به من نشون داد که چی کار باید بکنم. اون این کار رو کرد، و این صحنه ای بود که دوقلو های ویزلی هم باید توش همدیگر رو کتک میزدند و مایک با یکی از دوقلو ها پایین اومد و باهاشون کشتی گرفت. اون قطعا یه کارگردان دستی هست (یعنی همش از دستاش استفاده میکنه)."

بحث بعدی که در مورد جام آتش با هم صحبت کردیم صحنه ی "حمام ارشد ها" بود. دن توضیح داد که چه جوری اون صحنه رو گرفتن، "در حقیقت من ذره ای از اون رو ندیدم... چون در اصل من با لباس خواب رفتم اون تو و مثلا پایین بدنم لخت بود. در اصل من دو جفت زیر پوش به رنگ پوست بدن پوشیده بودم که یه جوری بود که هیچ وقت حاضر نمیشین تنتون کنید! منظورم به اون کسی که اون رو دوخته نیست، اما واقعا یه خیاط خیلی معروف و ماهر اونها رو دوخته بود."

از دن پرسیدم اگر طراح لباس، لباس بوکسور ها رو میداد چی، و اون جواب داد، "نه نه، بوکسور نه، اون بیشتر شبیه لباس شنا بود، زیر پوش ها، و از اون دسته بود... واقعا تا حالا ندیدم کسی بخواد از اونها تنش کنه! و من از اون دسته بودم که پوشیدم، و در اصل ذره ای از اون رو ندیدم که بالا تنه ام رو بدون لباس باشه... ولی بعد از اینکه از حموم اومدم بیرون دیدم. خیلی با "میرتل گریان" جالب در اومد. واقعا صحنه ی خوبی شد، ولی یه کم عصبی ام کرد وقتی تو سینما دیدم."

بعد از اینکه دن رو با صحبت در مورد صحنه ی حموم ارشد ها تو جام آتش روی صندلی الکتریکی گذاشتم، تصمیم گرفتم یه استراحتی بهش بدم و باز برگردیم به همون صفحه "حقایق" خودمون. کتاب ها – فقط چند تا کتاب جدید به علایق ام اضافه شدن: "بدوی" اثر امیل زولا و "بخش هایی از جنگ دان امانیالز ندر" اثر لوئیس برنیرز.

دن در مورد کتاب بدوی یه کم برامون توضیح میده، "فوق العاده است، درباره جوامع استخراج کننده ی معدن در شمال فرانسه و در مورد جنگ و ستیز بین کارگرها و صاحبان زمین است. خیلی جالبه که نمیگه که کارگرها درست میگن و مدیرانشون اشتباه میکنن یا مدیران درست میگن و کارگرها اشتباه میکنن. یه تراژدی طبیعی هست که درباره پیکار و چیزی هست که میگه هیچ کدومشون اشتباه نمی کنن. این فقط یه موقعیتی هست که هیچ کس نمیتونه کاری برای کمک کردن به این وضعیت انجام بده و این واقعا کتاب تحریک کننده ای است. مال بعد از انقلاب فرانسه هست و... من عاشقش هستم..."

دن تابستون پارسال رفت تو شونزده سالگی، که این به این معنی هست که از این به بعد بیشتر میتونه سر صحنه فیلم بازی کنه، اما اون تصمیمی بر خلاف این قضیه گرفته، "تا زمانی که دارم فیلم های هری پاتر رو بازی میکنم، روزهای خیلی قشنگی دارم، فکر میکنم بهتره همون ساعات قبلی که واقعا واقعا خوب بودن رو رعایت کنم."

چرا نمیخوای ساعات بیشتری رو کار کنی؟ خوب، چون دن امسال امتحان های مهمی تو مدرسه اش برگزار میشه. دن باید روی درس ادبیات انگلیسی، تاریخ، و تعلیمات دینی و فلسفه اش این ترم بیشتر کار کنه. چرا تعلیمات دینی و فلسفی؟

"چون همیشه این موضوع ها مورد علاقه ی من بودند، وقتی که داری ریاضی حل میکنی شبیه "دو دو تا چهار تا"، "سه و دو میشه پنج" هست و همیشه جواب رو بهت میدن ولی تو فلسفه این سوال مطرح نیست که "چرا دو به اضافه ی دو؟" بلکه سوالی که بیان میشه این هست که "دو چی هست؟" این درس بیشتر در مورد چرایی قضایا و معنی از بحث وجود هست و برام جالب هستن چون میتونی نظرهای خودت رو واردش کنی و اونها رو بیان کنی."
اگه صدای مصاحبه کردن ما رو می شنیدین، می دیدید که ما تو بحث فلسفه غرق شده بودیم تا اونجا که بالاخره گفتم امسال تو مدرسه ات چه خبره... من میرم مدرسه (منظور جینا، مصاحبه کننده است) اون هم میره... و بعد بحث تو یه جاهایی در مورد پادشاهان فیلسوف و توضیح دن در مورد امتحانات مهمش تو مدرسه تموم شد...
"بله! چون دارم در مورد پادشاهان فیلسوف و دست نشانده هاشون، درس یاد میگیرم و واقعا شیفته اش شده ام. چون از جایی که ما الان توش هستیم، میتونم اینجا بشینم و این بحث رو بشکافم و باهات در این مورد بحث کنم و این کار رو خیلی جدی تر از فیلسوف هایی که در موقعیت بزرگ و بالایی قرار دارن انجام بدم... چون وقتی شما این امتحانات مهمی که امسال ما تو مدرسه مون داریم رو انجام میدین، عین این میمونه که داری پایان نامه ات رو می نویسی. حتما باید این امتحاناتم رو قبول بشم تا بتونم سال بعد هم به مدرسه برم. در واقع این امتحانات جوری هست که میتونی یه جا بشینی و با خیال راحت بهش فکر کنی و نظرات خودت رو هم داخلش کنی. این مثل امتحانات دیگه نیست. کاملا با چیزهای دیگه که تا حالا انجام دادین فرق داره. معلممون میگه، "درسته، این مسئولیت رو قبول کنید و هر جوری که دلتون میخواد انجامش بدین." که این خیلی مسئولیت بزرگی هست که من قبول کرده ام. همیشه فکر میکنم که نمیتونم مسئولیت هایی که بهم واگذار میشه رو به درستی انجام بدم...آب نبات، شکلات "مارس بار" (نام نوعی شکلات)... بله اینها هیچ وقت تغییر نمی کنن !
بله – در آخر باز دوباره به صفحه "حقایق" برمیگردیم..."مارس بار" هنوز و برای همیشه از شکلات های مورد علاقه اش هست !!! بعد از اینکه به لیست کشورهایی که تا به حال رفته، دو کشور دیگه رو هم اضافه کرد، در مورد تجربه هایی که وقتی پنج سالش بود، تو "ترکیه" پیدا کرد بهم گفت. "فوق العاده بود، در اصل، خیلی با حال بود... یه بچه بود اونجا که میخواست منو تو آب غرق کنه! خیلی بچه بودم، حدود پنج سال بیشتر نداشتم. اون بچه هم پنج سالش بود. اون سرم رو گرفت و تو آب نگه داشت و واقعا داشتم میافتدام تو آب "نه دیگه جالب نیست!" مجبور شدم دست و پا بزنم و بالاخره به زور بلند شدم. ولی حالم خوب بود بعدش." خوب، فقط برای روشن تر کردن موضوع باید بگم که – ما اصلا بهش نخندیدیم، ما با هم دیگه خندیدیدم...
خوب میرسیم به... هنرپیشه های زن – اون به این لیست "Natalie Portman" رو اضافه کرد که واقعا بازیش رو تحسین میکنه. اون گفت، "خیلی آدم های بزرگی هستن، همشون هم واقعا خوشگلن (بازیگرهای زن مورد علاقه اش را میگوید)، و واقعا بازی فوق العاده و شگفت انگیزی دارن."
تو مدتی که دن داشت در مورد استعداد خدادادی "Kirsten Dunst"، "Nicole Kidman" و " Scarlett Johansson" و چند نفر دیگه صحبت می کرد، ازش پرسیدم فکر میکنی طرفدارانت چقدر ازت انتظار دارن؟ اون گفت، "راستش من انقدر ها هم به انتظاراتی که بقیه ازم دارن فکر نمی کنم. فقط فکر میکنم که باید جوری باشم که... خوب باشم. فقط اون کارهایی رو که میکنم با خودم فکر میکنم بقیه انتظار این کار رو از من دارند یا نه؟ اگر جواب مثبت باشه، خوب فوق العاده است و اگه جواب منفی باشه، تا زمانی که اون کاری رو که میخوام بصورت کامل و تا انتها انجام بدم، واقعا خوشحال و امیدوار کننده هست برام."
مثل همیشه بدون قصد قبلی حرفامون به بخش تاریک رسید و درباره ی موسیقی باهم حرف زدیم، که اتفاقا به نظر میرسه تا بحث که به اینجا میرسه جفتمون ذوق میکنیم. صحبت در مورد موسیقی رو با تبلیغات و نماد های فرهنگ عامه پسند شروع کردیم. نگاه کنید... تو این زمونه اون مسئول تبلیغات چشماش رو تیز کرده... میدونه من و تو دنبال چه جوری چیزی هستیم. به قول اون، 16 ساعت وقت لازمه تا بگیم چه چیزایی میخوایم برای گفتن. خب... بذارین تایم بگیریم که چند ساعت طول میکشه...
دن گفت، "جانی بورل، خارج از "رازلایت" یه چیزه خیلی جالب گفت. در مورد یه گروهی صحبت میکرد که یه دونه از آهنگاشون رو داده بدون به یه تبلیغاتچی یا یه همچین چیزی و گفت که اون هم بابتش مبلغی رو به اونها داد تا از یک آهنگ اونها تو یه دونه از تبلیغ یا همچین چیزی که میخواد درست کنه استفاده کنه... اون گفت این شانس بزرگه که ممکنه برای یه گروه پیش بیاد. که مثلا وقتی یه جا یکی عاشق یکی دیگه داره میشه موسیقی اونها پخش بشه یا کلا موسیقی شون هر جای دیگه ای که پخش بشه. فکر میکنم این شرم آوره که وقتی مردم یه آهنگ رو گوش میدن و بعد تصمیم میگرن که فقط اگر از گروه یا اون آهنگشون خوششون اومد از اون به بعد بشینن توی یه تبلیغ یا چیزی شبیه اش، اون آهنگ رو گوش بدن. این راه گوش دادن به موسیقی نیست. الان موسیقی پاپ نسبت به دهه ی 70 کاملا دگرگون شده چون فقط کافیه یه کم خوشگل باشی و چند تا ساز دستت بگیری که به نظر من موسیقی های پاپ امروز مصنوعی و دروغی هستن. اینجا (در بریتانیا) هر کسی که یه سوپر استار بزرگ و واقعی باشه و اگر واقعا استعداد داشته باشه میاد و روی موسیقی کار میکنه. که این فوق العاده است. در واقع من زیاد به عمق این موضوع تا به حال فکر نکرده ام که بخوام نظر کارشناسی بدم. فکر کنم این از مشکل ترین و پیچیده ترین سوال هایی بوده که تا حالا ازم پرسیده شده."

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/28ساعت 8:4  توسط   | 

مصاحبه با روپرت گرينت توسط سايت كامينگ سون

 

همه ما نام روپرت گرينت را تا قبل از فيلم هري پاتر و سنگ جادو نشنيده بوديم. پنج سال و چهار فيلم و حالا مي توانيم تصاويري را از اين بازيگر جوان در نقشي ديگر ببينيم.
سرانجام طرفداران روپرت اين شانس نصيبشان شد كه وي را بار ديگر ببينند ولي اين بار در فيلمي به نام آموزش رانندگي. كارگردان اين فيلم جرمي براك هست كه اولين كارگرداني خود را تجربه مي كند و نويسنده آن نيز خانم براون مي باشد. اين فيلم يكشنبه 30 آوريل در جشنواره تريبكا اكران خواهد شد (شده است.) روپرت در فاصله زماني بين تصوير برداري جام آتش و محفل ققنوس، نقش آفريني در اين فيلم را برعهده داشت.


در اين فيلم وي نقش پسري نوجوان به نام بن را ايفا نموده است كه با مادر خود كه فردي مذهبي و متعصب هست زندگي مي كند. نقش مادر بن در اين فيلم را لورا ليني ايفا مي كند از زماني كه او بازي دراين نقش را پذيرفت دوستي عجيبي بين وي و جولي والترز(مادر رون در فيلم هاي هري پاتر) ايجاد شده است.
سايت كامينگ سون هفته گذشته مصاحبه اي را با اين بازيگر جوان (روپرت گرينت) براي پي بردن از داستان اين فيلم و همچنين روند فيلم پنجم هري پاتر ترتيب داد:
ComingSoon.net: "Driving Lessons" براي اولين بار در فستيوال فيلم تريبكا به نمايش درخواهد آمد و فعلا در بريتانيا اكران نخواهد شد، آيا طي جشنواره اي خاص قرار است كه در بريتانيا نمايش داده شود؟
Rupert Grint: بله فكر كنم اين كار در دوبيلن ايرلند انجام شود.
CS: آيا تا حالا فرصت داشته اي كه اين فيلم را با تماشاگران ببيني؟
Grint: هنوز نه، فقط با خانواده ام تماشا كردم.
CS: چطور فرصت كردي كه در اين فيلم بازي كني؟
Grint: بين فيلم چهارم و پنجم هري پاتر فرصت كافي بود. و علاه بر اين در مدت زمان فيلمبرداري اين فيلم فقط شش هفته دور از لندن بودم پس به راحتي مي توانستم در اين فيلم حضور داشته باشم.
CS: من فكر مي كنم كه جرمي فيلم هاي فوق العاده ي زيادي نوشته است، اما آيا موردي از اين فيلم باعث نشد كه تو تصميم بگيري كه ديگر در هيچ فيلمي غير از فيلم هاي هري پاتر بازي نكني؟(يعني يه جورايي تو ذوقت خورده باشه)
Grint: من درچهار فيلم ساخته شده هري پاتر حضور داشتم، و بعد از آن اين فيلمنامه بدستم رسيد و پسنديدمش و فكر كردم كه ايفاي نقش در آن چيز خوبي از كار در خواهد آمد. بعد از آن با جرمي و همه دست اندر كاران اين فيلم ملاقات داشتم و از برخورد خوبشان راضي بودم، اينطور بود كه تصميم گرفتم در اين فيلم بازي كنم. اين فيلم تفاوت بسياري با هري پاتر داشت، ظاهر و باطن چيزي بود كه وجود داشت چون نه افكت هاي ويژه اي داشت و نه بودجه اي به كلاني آن فيلم ها. چيزي كه در اين فيلم زياد بود رانندگي بود كه آن هم درخواست خودم بود كه صحنه هاي رانندگي زيادي در آن باشد. و حالا مي تونم بگم كه رانندگي را بطور كامل ياد گرفته ام(در زندگي واقعي ام). كار در اين فيلم بسيار خوب بود چون مابين دو فيلم هري پاتر قرار داشت و اين فاصله مقطعي بسيار مطلوب و دلنشين بود.
CS: دليل جرمي ازانتخاب تو براي اين نقش چه بود؟
Grint: (با خنده) واقعا نمي دونم.
CS: آيا جولي والترز و لورا ليني قبل از آنكه تو به فيلم بپيوندي تصميمي براي حضور در اين فيلم داشتند؟
Grint: من شايعاتي را از اينكه جولي والترز مايل به حضور در اين فيلم بودند را شنيدم، چون او، خانم ويزلي (مامانم) در فيلم هاي هري پاتر بود، به خاطر همين فكر مي كردم همبازي شدن دوباره با او مي تواند خيلي جالب و خوب باشد.
CS: ما قبلا تو را درحالي در فيلم ها مي ديديم كه كمدي بيشتري را در ايفاي نقش هايت به كار مي بردي، ولي در اين فيم تو پسري بسيار سر به راه و منظمي براي جولي بودي. آيا اين براي تو كه ذاتا آدم شوخي هستي مشكل نبود؟
Grint: دقيقا همينطور بود. اين خصوصيت نقش با چيزي كه من دوست دارم كاملا متفاوت بود. تفاوت آشكاري بين بن و رون وجود داشت.
CS: آيا حقيقت دارد كه تو در اين فيلم به نوعي وابسته به ياري جولي بودي و به نحوي به هم وابسته بوديد؟
Grint: اين موضوع خيلي اعصاب خوردكن هست، چونكه من غير از هري پاتر در فيلم ديگري بازي نكرده ام. و چونكه آن گروه قبلي ما افرادي نزديك به هم بودند، يك جو كاملا دوستانه و خانوادگي بين ما وجود داشت. و جرات مي خواهد كه آدم از چنين فضايي به گروهي ديگر بپيوندد كه كاملا فرق مي كند. من هيچكس رو نمي شناختم و اينكه كسي را در آن بين بشناسم خيلي مي توانست كمك كننده باشد براي من.
CS: واقعا؟ شما در فيلم هاي هري پاتر با كارگردان هاي مختلفي كار كرده ايد، و براي همين فكر مي كنيد كار كردن با افرادي متفاوت خيلي راحت است.
Grint: بله، من اينطور فكر مي كنم، ولي با وجود اينكه همه چيز براي من جديد و زيبا بود در ابتدا اندكي از اين موضوع (كار كردن با گروهي جديد)ترديد و ترس داشتم. آنها يك گروه كوچك ولي بسيار خوب بودند كه من شش هفته واقعا خوبي را با آنها سپري كرديم.


CS: اين كار اولين تجربه كارگرداني جرمي بود. چه مقايسه اي بين كار با او و كار با كارگردان هاي با تجربه داريد؟
Grint: واقعا ميشود گفت يكسان بود. جرمي واقعا شايسته و خوب بود. دليل آن هم فيلم هاي بسيار خوبي است كه نوشته است. او مي داند كه از بازيگر چه بخواهد، به همين دليل بود كه همه چيز را به خوبي توضيح مي داد. او واقعا مثل يه رفيق خوب بود. من از اينكه با چنين فرد با حالي بودم خوشحال بودم.
CS: به خاطر موهاي قرمز، لورا ليني شباهت زيادي به تو داشت كه اين حس رو منتقل مي كرد كه او مادر واقعي توست، اما او در اين فيلم نقش فردي غير بريتانيايي را ايفا مي كرد، او چطور توانست با لهجه بريتانيايي خودش كنار بيايد(به لهجه آمريكايي صحبت كند)؟
Grint: او يك آمريكايي خالص بود، بله، اما لورا واقعا آدم با حالي بود. من با او راه ميامدم. او قدرت فوق العاده اي در تغيير لهجه دارد.
CS: آيا براي بازي كردن درنقش بن تجربه اي از زندگي شخصي خودت داشتي كه بتواند به تو كمك كند؟
Grint: مسلما، هرچند كه استفاده از اين تجربيات در شخصيت رون بيشتر از بن بود. ولي فكر مي كنم هر نوجواني مي تواند وجهي از شخصيت خود را در بن ببيند، چونكه اين داستاني از بزرگ شدن بن هست. بله مي توانم موارد متعدد و واقعي را بازگو كنم.
CS: در هردو فيلم يعني هري پاتر و اين فيلم، تو واقعا بازي خوبي را در نقش يك آدم دمدمي مزاج و ناراحت ايفا كردي، آيا اين كاراكتر به شخصيت واقعي تو نزديك است يا چيزي غير از آن مي باشد؟
Grint: خيلي كم، بستگي دارد به موقعيتي كه وجود دارد، رون ناخشنود از حضور در جشن يول بال است و بن هم در مواجه با دختران اين خصيصه را بروز مي دهد. چيزهايي هم كاملا مشابه بين اين دو شخصيت وجود داشت. در كل فكر مي كنم كه اين نوع رفتارها مختص دوران نوجواني است و براي هركسي ممكن است اتفاق بيفتد.
CS: تو چندماه ديگر 18 ساله خواهي شد، بنابراين فكر مي كني كه بتواني از فيلم هاي هري پاتر فاصله بگيري و بيشتر در ژانرهاي همچون Driving Lessons حضور پيدا كني؟
Grint: DrivingLessons موضوع جالبي بود براي اجرا و احتمالا تمايل خواهم داشت كه بيشتر كارهايي از اين دست انجام دهم. اين خوبه كه هرچند وقت يكبار چيز متفاوتي را تجربه كنم. چون در فيلم هاي هري پاتر به خاطر انجام كارهاي جالب و جذاب زياد ، كه اجراي آنها طبعا وقت زيادي از آدم مي گيرد، قطعا دوست دارم كه در آينده بيشتر كار كنم.
CS: فكر مي كني كه هواداران بي شمار هري پاتر براي ديدن تو در اين فيلم، به تماشاي اين فيلم خواهند رفت؟
Grint: بله، فكر كنم همينطور خواهد بود. عقيده دارم كه هري پاتر يك پديده عظيم هست با طرفداراني بي شمار. خيلي جالب خواهد شد.
CS: در فيلم جديد هري پاتر تا كجا پيش رفته ايد؟
Grint: فيلم پنجم؟ ما بيش از نصف آن را پشت سر گذاشته ايم. اما هنوز راه طولاني تا اتمام آن پيش رو داريم ولي همه چيز به خوبي دارد پيش مي رود.
CS: من هنوز كتاب پنجم را نخوانده ام، آيا سرانجام در اين كتاب رون دوست دختري پيدا مي كند؟
Grint: نه، در اين قسمت نه. اتفاقات زيادي در اين قسمت رخ خواهد داد، واقعا كتاب پنج كتاب حجيمي هست. ما در فيلم جديد نيز كارگردان جديد و خوبي داريم. او نيز به همان خوبي و سرزندگي جرمي است.
CS: نظرتو درباره تغيير بزرگي كه در نويسندگي اين كار صورت گرفته چيست؟،‌ چون اين اولين قسمتي است كه توسط استيون كلاوز نوشته نشده است.
Grint: فكر مي كنم اين فيلمنامه به كتاب وفادار بوده و فيلمنامه ی خوبي از آب درآمده است.
CS: كار كردن با كارگردان هاي مختلف در فيلم هاي هري پاتر چيست؟ آيا توانسته ايد از هركدام از آنها چيزهاي تازه اي بياموزيد؟
Grint: مطمئنا همينطور است. ظاهرا هرسال هري پاتر كارگرداني متفاوت خواهد داشت، و هميشه اندك ترس صادقانه اي وجود دارد، چون ما وقتي با كريس كلمبوس آشنا شديم كه دو فيلم نخست ساخته شده بود، هربار ترس كاركردن با كارگرداني جديد وجود دارد ولي ما هر بار واقعا خوش شانس بوديم. همه ی آنها به نحوي و به يك اندازه مفيد و خوب بودند.
CS: ما در فيلم آخر حضور پررنگ تر رون را شاهد بوديم آيا در فيلم‌ آينده نيز اين شخصيت نقش موثرتري خواهد داشت؟
Grint: بله، بيشتر شده در اين قسمت، رون بزگتر شده و اختياراتي كه دارد بيشتر از سال چهارم است.
CS: در مدت زمان فيلمبرداري فيلم ها آيا وقت آزاد زيادي داري يا بطور معمول هر روز 5 تا 9 مقطع فيلمبرداري داريد؟
Grint: بله، نسبتا زياد سر فيلبرداري هستيم. در هري پاتر پنج روز هفته فيلمبرداري فشرده داريم، و در Driving Lessons اين مدت زمان شش روز در هفته و به مدت شش هفته بود كه واقعا فشار زيادي بود. ولي كار جالب و خوبي بود.
CS: آيا در بين فيلم هاي هري پاتر مرتب سركلاس درس حاضر مي شديد؟
Grint: بله اين عادت رو داشتيم. ولي اخيرا من قيد مدرسه را زده ام كه آن هم به خاطر فشار زياد كار و نرسيدن به درس و مدرسه يود. من واقعا آدمي آكادميك نيستم، به همين خاطر تصميم گرفتم كه آن را ترك كنم و تمام تمركز خودم را روي فيلم بگذارم. متشكرم من بيشتر از اين درس نمي خواهم.
CS: پس برنامه اي براي رفتن به دانشگاه نداري؟
Grint: نه، نه واقعا نه.
CS: اكنون كه تو چهارتا و نيمي از فيلم هاي هري پاتر را در پرونده داري تقريبا بيشتر زندگي خود را صرف آن خواهي كرد يا قادر خواهي بود كه وقتي اين كار به پايا برسد.خود را از آنها جدا كني، تا به حال به اين موضوع فكر كرده اي؟
Grint: فيلم هري پاتر بخش عمده اي از زندگي شما را دربرمي گيرد. خصوصا تعطيلات آخر هفته را، اما من زندگي نسبتا معمولي را بعد از پايان فيلمبرداري دارم، بنابراين زياد هم به اين ناراحت كنندگي نيست. بعد از فيلم ها، شما فاصله زماني زيادي را بين آنها داريد. كه مي توانيد در اين مقطع به تعطيلات برويد و استراحت كنيد.
CS: آيا در ماههايي كه فيلمبرداري داريد از خانه هم بيرون مي رويد؟
Grint: من در جايي به نام واتفورد زندگي مي كنم كه فاصله آن تا استوديوي فيلمبرداري نيم ساعت است. بيشتر افراد ديگر از ليدز و دو نفر هم از ايرلند مي آيند. به همين خاطر همه ی آنها در هتل اقامت دارند. از اين نظر من خيلي خوش شانس هستم. ما همه با هم به فروشگاههاي لباس مي رويم. آنها همچنين به زمين هاي بازي كه داراي محوطه استخر و بازي تنيس است، مي روند.
CS: آيا اين فرصت را داريد كه در اوقات فراغتت به موسيقي بپردازيد؟
Grint: موسيقي كار كردن خيلي جالب و سرگرم كننده است. من قطعا دوست دارم و تصميم دارم كه در آينده به اين كار بيشتر بپردازم. من در تلاش هستم كه نوازندگي گيتار را ياد بگيرم. من روي didgeridoo نيز كار مي كنم.
CS: به علت اينكه تو تمام دوران نوجواني خودت را به بازيگري گذارندي و ستاره سينما بودي آيا فكر مي كني كه داشتن يك زندگي معمولي براي تو مشكل است؟
Grint: يقينا همينطور است. من در يك سطح نسبتا معمولي زندگي مي كنم، اين تفاوت ها را مشخصا وقتي متوجه مي شوم كه از خانه ميزنم بيرون، البته اين تفاوت ها نمي تواند چندان مشكلي ايجاد كند.
CS: آيا هنگام خارج شدن از خانه براي اينكه مردم تو را نشناسند تغييرقيافه اي خاصي مي دهي، مانند رنگ كردن موها به رنگ سياه يا عينك زدن؟
Grint: (باخنده) اين كارا خيلي سخت و وقت گير است، چون موهاي من بلند و هركدام هم به سمتي اند، هيچ وقت همچين چيزي مشكلي بوجود نمي آورد، اونا از كنترل من خارجند.

خب اینم از آپ اولم که از وبلاگ شیما گرفتم . امیدوارم لذت ببرید . نظر هم یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 23:38  توسط Serverus Snape  | 

برگشتم

سلام به بکس خودم

خب این وبلاگ از این روز اپ خواهد شد . سعی می کنم که اخرین خبر ماگل نت را اول توی وبلاگ من ببینید . خب مثل اکثر بچه های کرج امتحان تیزهوشانو ریدم(ببخشیدا!!!!!!!!!!!) به هر حال امیدوارم که از قالب جدید لذت ببرید . به هر حال یه سر و سامونی دادیم . ایشالا زود تر آپ میکنم . نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 1:30  توسط Serverus Snape  | 

نارنیا، جام آتش را از پر فروش ترین DVD سال 2006 کنار زد

چند روز پیش خبر دادیم که DVD هری پاتر و جام آتش حدود 9 میلیون نسخه کپی را فروخته و پر فروش ترین DVD امریکا در 2006 شده است. اما این هفته با خبر شدیم که DVD شرح وقایع نارنیا که ماه پیش منتشر شده، این مقام را از هری پاتر سلب کرده و به خود اختصاص داده است.
DVD پروفروش درجه یک امریکا شرح وقایع نارنیا: شیر، ساحره و قفسه لباس است که بیشتر از 11 میلیون نسخه کپی خود را از زمان انتشارش، 4 آوریل
فروخته است. در حالی که DVD جام آتش تا 7 مارس 10 میلیون نسخه فروش داشته است.

منبع:دیوانه ساز ایرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 19:35  توسط   | 

خداحافظی

خب دوستان.........

امروز من دیگه اخرین روزیه که آپ می کنم و متاسفانه آخرین آپ من با خداحافظی تموم شد . البته تا ۱۹ خرداد که امتحان تیزهوشانو دادیم . البته به شماها سر می زنم و شاید هم آپ بکنم ولی احتمالش خیلی کمه . در همین جا از تمام دوستانی که در این مدت به من لطف داشتن و با نظراتشون منو به ادامه کار وبلاگ امیدوار کردن واقعا ممنونم . از بهنام و فرزاد و آیچور و مصطفی و...... عزیز و از دینا و انا و شیما و حتی مرجان که این روزا دیگه مارو تحویل نمی گیرن خیلی ممنونم . به هر حال اگر بار گران بودیم رفتیم . امیدوارم که همگی موفق باشین و دوباره منو بعد از امتحانم کمک کنن تا وبلاگ مثل گذشته بشه .از تمام افرادی هم که از دست من ناراحت شدن خیلی عذر می خوام . راستی بهنام جان ببخش که اول به تو نگفتم . البته آقا فرزاد گل قبول کرده که این چند وقته به جای من آپ کنه که ازش واقعا ممنونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/20ساعت 15:24  توسط Serverus Snape  | 

رولینگ پیروز

خب اول از همه از دوستانی که سر زده بودند متشکرم . به خصوص بهنام عزیز که مثل برادرم دوسش دارم . از دینای عزیز هم عذرخواهی میکنم . این هم از آپ جدیدم . که مثل همیشه از سایت " دیوانه ساز " هست که امیدوارم لذت ببرید . ولی خداییش اول بذارید بهنام نظر بده .

مدتی قبل Daily Express یک عکس از فرزند جی.کی.رولینگ به نام دیوید را منتشر کرده بود. و حالا بعد از شکایت جو و همسرش نیل، بر علیه Daily Express پیروز شدند. جو در این باره گفت: خیلی خوشحالم که حق حریم شخصی فرزندم را از Daily Express گرفتم. نیل و من با تمام توانمون به حفاظت از حقوق بچه هامون ادامه میدیم.
روزنامه های بریتانیایی حالا اجازه ی چاپ و انتشار هر گونه عکس از کودکان و فرزندان افراد مطرح را ندارند. رولینگ پیش از این هم در شکایت علیه انتشار عکس دخترش موفق شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 0:30  توسط Serverus Snape  | 

اینم یه مصاحبه دیگه

دیروز، جیمز و اولیور فلپس (دو قلوهای ویزلی) صحبت کوچکی با CBBC Newsround داشتند. جیمز راجع به فیلم برداری محفل ققنوس گفت: "زیاد نمیتونیم در این مورد صحبت کنیم، ولی فیلم برداری به خوبی در حال انجام هست - واقعا سرگرمی جالبی هست."

اولیور اضافه کرد: "با چند تا بازیگر جدید که تازه به گروه بازیگران اضافه شدن دیدارهایی داشتیم که واقعا با حال بودن و کار کردن با اونها رو واقعا دوست داریم."

در ضمن اونها به لطف و محبتی که از طرف طرفداران فیلم های هری پاتر به دست آورده اند هم اشاره کردند. جیمز گفت: "واقعا خیلی عجیب و غریبه که تعداده زیادی آدم میان تا فقط تو رو ببینن، با این حال خیلی جالب و زیبا هست،" اولیور ادامه داد: "این قضیه تو کل جریان فیلم برداری برقرار هست - واقعا خوبه که از طرف اونهایی که فیلم رو می بینند و از فیلم خوششون میاد نظر و پیشنهاد کسب کنیم."

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 20:9  توسط Serverus Snape  | 

این هم یه مصاحبه دیگه از روپرت گرینت

 

"آموزش های رانندگی" برای اولین بار تو امریکا به نمایش در اومد. در جشنواره فیلم "Tribeca". ولی هنوز تو بریتانیا به نمایش در نیومده، قراره اونجا هم تو جشنواره ی خاصی فیلم رو به نمایش بذارن؟
فکر کنم تو دوبلین (پایتخت ایرلند) اول اکران بشه. و آره، تو جشنواره پخش میکنن.(ترجمه از دیوانه ساز)

آیا این نمایش با حضور مطبوعات و به طور رسمی انجام میشه؟
نه، فعلا نه. فقط با خانواده ام.

چه جوری وقت کردی تا تو این فیلم بازی کنی؟
خوب، فقط بین وقتهای آزادی که بین فیلم چهارم و پنجم هری پاتر وجود داشت. فقط شش هفته تو لندن فیلم برداری داشتیم، خوب این وقت کافی بود دیگه.

میدونم که جرمی فیلم نامه ی فیلم های خیلی بزرگی رو تا حالا نوشته، ولی در مورد این یکی فیلم چی که باعث شد دومین فیلم غیر هری پاتری تو باشه؟
من در اوایل فیلم برداری فیلم چهارم بودم که فیلم نامه ی این فیلم به دستم رسید. واقعا ازش خوشم اومد. فکر کردم کاره خوبی باید در بیاد. بعدش هم رفتم جرمی رو دیدم و بقیه که واقعا آدم های خیلی خوبی بودن. و اینجوری شد که وارد این فیلم شدم. خیلی با هری پاتر فرق داشت.خیلی بخش های جذابی داشت. چون بدون جلوه های ویژه بود و با بودجه ی کمی ساختنش. تازه باعث شد رانندگی ام خوب بشه. حالا واقعا یاد گرفتم که تو زندگی واقعی چه جوری باید رانندگی کنم. خیلی کاره خوبی بود. چون باعث شد شکاف جذابی بین دو فیلم هری پاتر برام ایجاد بشه.

اصلا میدونی چرا جرمی تو رو برای این نقش انتخاب کرد؟
نه، واقعا نمیدونم (با خنده).

"جولی والترز" و "لورا لینی" قبل از اینکه تو برای این نقش تایید بشی، برای بازی تو فیلم انتخاب شده بودن؟
یه سری شایعه شنیده بودم که قراره جولی والترز بیاد تو این فیلم، خوب چون اون خانم ویزلی بود و تو فیلم های هری پاتر مادر من بودش. و خیلی خوشحالم که دوباره همبازی اش شدم.

تو رو بیشتر در حالت های کمدی دیده بودیم، ولی تو این یکی فیلم مقابل جولی یه مرد جدی شدی. سخت نبود که بر خلاف اخلاقت اینجوری بازی کنی؟
مطمئنا. این هم یه تفاوته دیگه ای بود که منو به این فیلم جذب کرد. چون نقش "بن" با "رون" تفاوت های زیادی داشت.

آیا این حقیقت داره که برای این فیلم با اون (جولی والترز) کار کردی؟
این کاملا یه حرف وحشتناکه. چون به جز فیلم های هری پاتر، سر هیچ فیلمه دیگه ای با اون نبودم. چون عوامل فیلم خیلی سفت و سخت بودن.

جدی؟ تو فیلم های هری پاتر با کارگردان های مختلفی کار کردی، با این حال فکر میکنی کار کردن با آدم های مختلف باعث آرامش و راحتی ات میشه؟
آره فکر کنم. اما خیلی جالب بود. چون اولاش که کسی رو نمیشناختم خیلی مترسیدم. عوامل هم خیلی گروه کوچیکی بودن دیگه. ولی واقعا این شش هفته خیلی خوب بود.

این اولین فیلمی هست که جرمی کارگردانیش میکنه. اون رو با کارگردان های با تجربه ای که تا حالا باهاشون کار کردی، چه جوری مقایسه میکنی؟
تقریبا یه جور بود. جرمی واقعا خوب بود. فیلم نامه هم که خودش نوشته بود. اون همه ی اون چیزی رو که میخواست رو به خوبی میدونست. برای همین به خوبی میتونست واسه آدم همه چی رو توضیح بده. واقعا آدم باحالی بود. واقعا دوست دارم کارم رو با جرمی ادامه بدم. خیلی خوب بود.

لورا لینی هم که مو قرمزه، بیشتر میخوره مادرت باشه. ولی اون یکی از معدود بازیگرایی هست که بریتانیایی نیست. چه جوری وارد یه فیلم بریتانیایی شدش؟
اون امریکایی بوده. آره، ولی لورا خیلی با حاله. دوستم دارم کارم رو باهاش ادامه بدم. اون قطعا خیلی خوب بود. و لیاقت حضور تو فیلم رو داشت و به نحو احسن کار کرد.

هیچ تجربه ی خاصی تو زندگی شخصی ات وجود داشت که برای به کاربردنش تو کاراکتر "بن" به دردت بخوره؟
قطعا، من بیشتر با رون ارتباط برقرار کرده بودم تا با بن. ولی فکر میکنم هر نوجونی میتونه با بن همزاد پنداری کنه. چون این داستان رشد هست. چیزهای زیادی رو تونستم به کار بگیرم. آره.

هم این تو و هم تو فیلم های هری پاتر، نقش یه آدم دست پاچه و ناراحت رو بازی کردی. یعنی یه جورایی ناخوش. این واقعا بخشی از شخصیت تو هست یا واقعا خودت اینجوری نیستی؟
یه کمی. واقعا البته بستگی داره. رون واقعا براش سخت بود که با کسی برقصه و بن هم تو ارتباط با دخترها زیاد راحت نبود. شباهت های کمی بین این دو کاراکتر وجود داره. ولی حدس میزنم این هم نوعی از رفتار های طبیعی نوجوون ها هست.

تا چند ماه دیگه میشه 18 سالت. دوست داری که از فیلم های هری پاتر جدا بشی و بیشتر به فیلم هایی شبیه "آموزش های رانندگی" برسی؟
آموزش های رانندگی واقعا تجربه ی خیلی خوبی بود که انجامش دادم. و دوست دارم بیشتر از این نوع فیلم ها کار کنم. خوبه که آدم یه کاره متفاوت انجام بده. چون فیلم های هری پاتر جالب تر از اون کارهایی هست که میکنم. خیلی طول میکشه تا یه فیلم هری پاتر تهیه بشه. و این وقت بیشتری رو از آدم میگیره. و حتما دوست دارم در آینده هم این کارها رو بیشتر انجام بدم.

فکر میکنی خیلی از طرفداهای هری پاتر بیان اون فیلم رو به خاطر اینکه تو توش بازی میکنی ببینن؟
آره، حدس میزنم همین جوری بشه. به هر حال جالب میتونه باشه. منظورم اینه که، هری پاتر یه چیزه خیلی بزرگی هست و طرفدارهای فوق العاده زیادی داره، که واقعا عجیب غریبه.

تا کجا در فیلم جدید پاتر جلو رفتین؟
تقریبا نصف کار تموم شده. فقط شروعش کردیم، ولی هنوز خیلی کارها مونده تا کامل بشه، ولی خیلی خوب داره پیش میره واقعا.

من هنوز کتاب پنجم رو نخوندم، ببینم آخرش این رون یه دوست دختر پیدا میکنه یا نه؟
نه، تو این یکی پیدا نمیکنه. اتفاقای خیلی زیادی تو این سری میافته، چون واقعا کتابش خیلی حجیمه. ما تو این یکی هم یه کارگردان جدید داریم. اون واقعا جفت جرمی هست، پس نتیجه میگیرم که خیلی باحاله ! (ترجمه از دیوانه ساز)

به نظرت تو این یکی که دیگه استیون کلاوز فیلم نامه نویس نیست، در متن اصلی تغییراتی به وجود اومده یا نه؟
حدس میزنم که فیلم کاملا به کتاب وفادار هست، و واقعا فیلم نامه ی خوبی براش نوشته شده.

کار با کارگردان های مختلف هری پاتر چطور بوده؟ از هر کدومشون تونستی چیزه تازه ای به دست بیاری؟
حتما. برای هر سال تحصیلی فیلم های هری پاتر کارگردان جدید و مختلفی وجود داره. و صادقانه همیشه اولش وحشتناکه. چون دو فیلم اول رو با "کریس کلمبوس" بودیم. و واقعا دیگه شناخته بودیمش. یه کم ترسناکه که هر دفعه یه کارگردان جدید میادش. ولی ما واقعا خوشبخت هستیم. چون واقعا همیشه خوباش بهمون میخوره.

تو فیلم آخر چیزهای جدیدی از رون دیدیم. آیا تو فیلم بعدی هم رون حضور بیشتری خواهد داشت؟
بله، واقعا بیشتر شده. بیشتر رشد کرده و مستقل تر شده نسبت به فیلم چهارم.

آیا هنوز هم ساعات کار و استراحتت برای فیلم های هری پاتر مثل سابق هست؟
بله، تقریبا همون جوره. زمان بندی هری پاتر برای هر روز تعیین شده. پنج روز در هفته هست. و تو آموزش های رانندگی ما شش روز هفته رو کار میکردیم. که تو شش هفته تموم شد. تا حدی سنگین پیش میرفت ولی خیلی جالب بود.

آیا هنوز هم مجبوری تو استودیو هری پاتر کلاس های مدرسه ات رو بری؟
دیگه عادت کردم. ولی الان تقریبا چند وقتی هست که مدرسه ام تموم شده دیگه. چون جادوگری و درس خوندن با همدیگه زیاد جور در نمیاد. من واقعا بچه ی درس خونی نیستم. فقط فکرم این بود که درس رو ترک کنم و بیشتر رو فیلم تمرکز داشته باشم. خدا رو شکر دیگه لازم نیست برای این خواسته ام تلاش کنم.

یعنی نمیخوای بری دانشگاه؟
نه، نه، واقعا نه.

خوب تا حالا چهار تا و نصفی از فیلم های هری پاتر رو تموم کردی. آیا واقعا همه ی زندگیت رو ازت گرفته یا میتونی زندگی و وقتت رو از فیلم برداری ها جدا کنی و کلا در این مورد چی فکر میکنی؟
فیلم های هری پاتر وقته زیادی از آدم میگیره. به جز تعطیلات آخر هفته. ولی خوب به هر حال من باید زندگی معمول خودم رو جدا از این مسائل داشته باشم. با این حال بد نیست. بعد از تموم شدن فیلم های وقت زیادی خواهم داشت. که میتونم به مسافرت برم یا استراحت کنم.

وقتی سره کار هستی میتونی بری خونت تا استراحت کنی؟
من حدود نیم ساعت از استودیو دور هستم.  اونجایی که زندگی میکنم اسمش Wattford هست. اکثر اونها از لیدز (شهری در شمال انگلیس) میان. دو تاشون هم از ایرلند. برای همین همشون مجبورن برن هتل. از این لحاظ من خیلی خوش شانسم. ما اتاق های رخت کن، و میزهای بزرگ بازی با یه استخر شنای بزرگ و میز تنیس داریم.

بین وقتهای آزادت میتونی روی موسیقی ات هم کار کنی؟
این واقعا کاره خیلی جالبی هست. دوست دارم بعده ها این کار رو بکنم. میخوام گیتار زدن رو یاد بگیرم. خیلی باید با حال باشه. در اصل من دیدجرودو (آلت موسیقی استرالیایی) میزنم.

تو بیشتر دوران نوجوونی ات رو به عنوان یک ستاره ی بازیگر سپری کردی. برای داشتن زندگی معمولی این اتفاق سخت نبود؟
قطعا. آره. منظورم اینه که، من تا حدی معمولی زندگی کردم. بیشترین تفاوتی که تونستم تشخیص بدم، مواقعی بود که میخواستم برم بیرون. ولی این واقعا به عنوان یه مشکل برام مطرح نبوده.

وقتی میخوای بری بیرون تغییره خاصی تو چهره و لباس پوشیدنت میدی؟ مثلا موهات رو سیاه کنی یا عینک بزنی که دیگه مردم نتونن تو رو بشناسن؟
(در حال خندیدن) یه کم سخته. چون موهام خیلی دراز شدن. این هیچ وقت واقعا یه مشکل نبوده. خارج از کنترل نیست برام.

با تشکر از سایت " دیوانه ساز ایرانی " که واقعا به نظر من یک سایت خیلی عالیه و شاید ماگل نت ایران باشه .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/09ساعت 14:6  توسط Serverus Snape  | 

اینم برای طرفداران روپرت

یک مصاحبه ی جدید دیگر با روپرت گرینت در MTV.com منتشر شده است که این بازیگر در مورد دومین فیلم غیر هری پاتری خودش، به نام آموزش های رانندگی صحبت هایی کرده است. روپرت همچنین به طور خلاصه اشاراتی به محفل ققنوس داشته است:


از حالا، او تا زانو در فیلم برداری صحنه های "هری پاتر و محفل ققنوس" که برای 13 جولای 2007 برنامه ریزی شده، غرق شده است. گرینت پیش از این صحنه ای که توسط مالفوی و دار و دسته اش در دفتر آمبریج گیر افتاده بودند را بازی کرده است، و حالا وی در حال بازی در صحنه ای است که هری پاتر به دور از چشم دیگران در حال آموزش درس دفاع در برابر جادوی سیاه، برای عده ای خاص از دانش آموزان یاغی هاگوارتز است که نام گروه خود را ارتش دامبلدور گذاشته اند. این کلاس، در مکانی به نام اتاق ضروریات برگذار می شود، که در صورتی میتوان واردش شد که شخص مورد نظر به آن احتیاج داشته باشد. دانش آموزان باید نحوه ی دفاع از خود را آموزش ببینند، برای همین بی حسی، خلع سلاح و ورد های دیگر را تمرین میکنند.


روپرت گفت: "من با هرمیون باید تو کلاس تمرین کنم، که من چندتاش رو برگردوندم. شیرین کاری های زیادی انجام دادیم، ولی هنوز اون صحنه جنگ و دعوای اصلی و واقعا بزرگ مونده."

با تشکر از سایت " دیوانه ساز "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/07ساعت 19:49  توسط Serverus Snape  | 

رادکلیف در لیست ثروتمندان، نهم شد

Sunday Time لیست ثروتمندان سال 2006 در بریتانیا را منتشر کرد که دانیل رادکلیف با 14 میلیون   پاند انگلیس (22،925،000،000 تومان) در رتبه ی نهم این لیست قرار گرفت. این لیست 1000    شخص  یا خانواداه ثروتمند انگلیسی را بر اساس تشخیص آنها بر حسب اموال، دارایی ها یا سهام های قابل توجه در کمپانی های بزرگ آنها تهیه شده است.
جی.کی.رولینگ با برآورد تقریبی 520 میلیون پاند انگلیس (849،142،000،000 تومان) ثروت، در
بالاترین قسمت لیست میلیونر های تلویزیون و فیلم قرار گرفت.
برای تبدیل ثروت ها، بر اساس دلاری 917 تومان حساب شده است.

دوستان واقعا از لطفتون ممنون . من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم . فقط به خاطر چندتا از دوستام که ازم خواستن این وبلاگ را هم نگه دارم این وبلاگ را هم آپ می کنم . ولی به وبلاگ گروهیمون هم سر بزنین . حتما وبلاگ قشنگی میشه .

جواب یکی از نظرها را هم بدم که آقای مصیب نوشته بودند . آخه خوداییش وبلاگ هری پاتر ۲۰۰۰ چی داره . هیچی نیست . وبلاگ هری پاتره بعد توش اسم و فامیل بازی می کنند . یا نظر سنجیه یا عکس روز . این تازکی ها هم که اسم و فامیل بازی می کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 13:16  توسط Serverus Snape  | 

خبر خوب یا بد

خب دوستان عزیز امروز من و چندتا از دوستام یه وبلاگ گروهی زدیم که از این به بعد در اونجا فعالیت می کنم . ایشالا تا هفته بعد وبلاگ راه می افته و یه وبلاگ عالی درست میشه که به روز ترین خبرها رو می تونین توش بخونین . احتمالا در این وبلاگ داستانمو ادامه میدم . پس از دوستانی که تا الان به من و وبلاگم لطف داشتن خیلی ممنونم و امیدوارم که مارو از نظرات قشنگشون توی وبلاگ جدید محروم نکنید.لینک این وبلاگو قرار می دم و خوشحال میشم که با هم تبادل لینک داشته باشیم . ( البته با مشورت تمام اعضا ) پس اگر بار گران بودیم دیگه رفتیم . دعامون کنین تا پوز بعضی از وبلاگ هارو بزنیم  البته من تا پنج شنبه دوهفته بعد به این وبلاگ سر می زنم و آپ می کنم .

 

                               آخرین دوئل  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 23:49  توسط Serverus Snape  | 

ویزلی ها از فیلم محفل ققنوس می گویند

روپرت گرینت، به همراه جیمز و اولیور فیلپس (دوقلو های ویزلی)، امروز صبح در برنامه رادیویی "جو ویلی" شرکت کردند. بخشی از این گفتگو را در زیر میخوانیم:
این مصاحبه تا حدودی حاوی مطالب و اطلاعات ارزنده و مفیدی بود. فهمیدیم که هر سه تاشون (روپرت و دوقلوها) از موسیقی راک خوششون میاد، و روپرت یک اطاق مخصوص لباس داره که بیشتر شبیه یه غار میمونه، با یک صفحه دارت، یک میز بیلیارد و یک تلویزیون پلاسما. در ضمن، روپرت گفت که داره از سر صحنه ی فیلم برداری دفتر آمبریج با جوخه ی بازرسی می آید، اقلا با گفتن این حرف فهمیدیم که فیلم نامه نویس دیگه این جای داستان رو حذف نکرده ! ولی جدا از این حرفها، وقتی پرسیده شد که یک کلمه برای توضیح بازیگرایی که باهاشون بازی میکنید بگین، گفتن که به نظرشون دن بیش از حد فعالیت میکنه، گری الدمن خیلی باحاله، و اما هم کلا خیلی با شخصیتی که بازی میکنه فرق داره. و جو ویلی گفت: "اینها که گفتین از یک کلمه بیشتر شد..."
برای شنیدن این مصاحبه
اینجا را کلیک کنید.

با تشکر از امید عزیز . نظر هم یادتون نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 13:41  توسط Serverus Snape  | 

پنجمین نظر سنجی

خب دوستان خوبم این هم از پنجمین نظرسنجی این وبلاگ که احتمالا تا چند وقت دیگه تعطیل خواهد شد و با چند نفر دیگه قرار شده که یه وبلاگ گروهی بزنیم . از کسانی هم که لطف کرده بودند و نظر داده بودند خیلی ممنونم .  

          از کدام یک از شخصیت های کتاب های هری پاتر

                           خوشتون میاد ؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 0:52  توسط Serverus Snape  |